ماه رمضان شرایط ویژۀ خودش را دارد. از خواب بگیر تا خوراک تا دید و بازدید و نوع اطعمه و اشربه. معمولا مردم شب ها بیدارند و روزها در خواب و این در زمان هایی که رمضان در تعطیلات تابستان قرار می گیرد بیشتر روی می دهد. البته کم کم رمضان عقب می آید و خودش را به زمستان می رساند و دوباره همین طور می چرخد.
ما هم متناسب با همین شرایط در ماه رمضان شب ها را به دوچرخه سواری اختصاص می دهیم. رمضان امسال هم تا الان دوبار رفته ایم یک بار هفتۀ پیش و بار دیگر دیشب بود.
ساعت حدود ده شب با سایپا حرکت کردیم یعنی دوچرخه ها را بار سایپا کردیم تا رسیدیم به ده. در محل ایستگاه دوچرخه سوار ی سه نفر از بچه ها منتظر ما بودند. دوچرخۀ من کم باد بود، مقداری هوا زدم و حرکت کردیم سمت مربط، هوا خنک و نسیم ملایمی می آمد و شب هم چهارده ماه و ماه شب چهارده می درخشید طوری که فقط چراغ خطر عقب را روشن کردیم و چراغ جلو را در رفت وبرگشت روشن نکردیم جز در مواردی اندک.
چند روزی هست که کمرم درد می کند و دیشب مردد بودم که بروم یانه که با اصرار دوستان رفتم وعلی رغم این گه مسییر طولانی بیست کیلومتری را رکاب زدیم خدا راشکر احساس ناراحتی نکردم.
دربین راه هم کلی با هم صحبت می کنیم از هر دری بعضی وقت ها هم با هم شوخی می کنیم و سر به سر هم می گذاریم .البته تمام مزاح و شوخی ها در محدودۀ ادب دوستانه قرار دارد. از اوضاع کرونا بگیر تا پراید نود میلیونی تا کمک ها ی مردمی به بچه ای که اخیرا از پشت بام مسجد سقوط کرده بود و کل مردم منطقه به او کمک کرده بودند و الی آخر. گاهی هم تک بیت هایی از شاعران که یادمان می آید را می خوانیم. مثل این دوبیتی از رحیمی شاعر کهنه ای:
ول من تکیه بر دیوار و در داشت چو بلبل بچه ای هم زیر پر داشت
سخن بشنو تو از قول رحیمی عرق چین طلاکاری به سر داشت
البته مضامین به کار رفته در این گونه از اشعار ساده هست و متناسب با خلق و خو و عادات و آداب و رسوم و پسند وناپسندهای مردمان روستا است. زیبایی شناسی شاعر منحصر هست به مواردی بسیار حسی و تشبیهات او هم از طبیعت گرفته می شود. تکیه زدن به در و دیوار نوعی غمزه هست و احتمالا یار او به همسری او در آمده چون بچه ای هم همراه دارد و زیر پر گرفته و از مظاهر تجمل تنها به عرق چین طلاکاری او اشاره می کند. در کل برای ما مجسم می کند آن چه را در ذهن داشته است.
چند بیتی هم از حافظ بود که به عنوان نمونه یکی از ابیات غزل این بود:
در این بازار اگر سودی است با درویش خرسند است خدایا منعمم گردان به درویشی و خرسندی
برچسب:
نویسنده: آدرین زارعی